السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
123
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
( - ماهية اذا وجدت فى الخارج وجدت لا فى موضوع ) ، مانند ماهيت چوب ، خاك و گياه . هريك از اين امور وجودشان براى خودشان مىباشد ، نه آنكه براى چيز ديگرى و در چيز ديگرى تحقق پيدا كنند . بر خلاف عرض كه ماهيتى است كه در وجود خارجى خود به موضوع نياز دارد ( - ماهية اذا وجدت فى الخارج وجدت فى موضوع ) ، مانند سفيدى ، سياهى ، خوشحالى و ناراحتى كه امورى قائم به غير بوده و هميشه براى چيز ديگر تحقق مىيابند و وجودشان براى خودشان نيست . مثلا تا جسمى نباشد محال است كه سفيدى و سياهى تحقق پيدا كند و تا نفسى نباشد امكان ندارد كه امورى چون شادى و غم واقعيت يابد . بلكه بايد جسمى باشد تا سفيدى بر آن عارض گردد و بايد نفسى باشد تا حالاتى چون شادى و غم در آن تحقق يابد . دليل جوهر و عرض نبودن وجود پس از آشنايى با اين دو اصطلاح ، به خوبى مىتوان دريافت كه چرا وجود نه جوهر است و نه عرض . جوهر و عرض هردو از اقسام ماهيتند ، درحالىكه وجود در برابر ماهيت قرار دارد و از سنخ ديگرى است ، بنابراين نه جوهر است و نه عرض . از اينجا معلوم مىشود همان دليلى كه در متن براى جوهر نبودن وجود بيان شده ، عرض نبودن وجود را نيز اثبات مىكند . براى اثبات اينكه وجود ، عرض نيست دليل ديگرى نيز در متن آمده و آن اينكه : عرض - همانگونه كه از تعريف آن بدست مىآيد - يك امر وابسته به غير است كه بدون موضوع نمىتواند تحقق يابد ، درحالىكه حقيقت وجود ، يك حقيقت مستقل و غير وابسته است ، يعنى حقيقتى است قائم به خود و قوامدهنده به چيزهاى ديگر و بنابراين عرض نخواهد بود . « 1 »
--> ( 1 ) . استاد مطهرى - ره - بيان ديگرى دراينباره دارند ، ايشان مىگويد : « در اينجا كه مىگوييم وجود نه جوهر است و نه عرض ، مقصود از « وجود » يعنى حقيقت وجود باطلاقه ، يعنى -